تبليغاتX
« اراجيــــــــــــــــــف دختـــرخاله »

 

توی صحنه غریب زندگی همه مون در نقش یه بازیگریم
 
با همیم تو بازی های روزگار از درون هم ولی بی خبریم
 
زندگی تولد یه خاطره است انگاری شروع یک نمایشه

کاشکی از دنیا و این خاطره ها سهم ماتموم خوبی ها بشه
 
توی پشت صحنه دنیای ما خوبی و بدی می مونه یادگار
 
زندگی برای ما یه خاطره است از تموم قصه های روزگار
 
بهتره به قلب هامون دروغ نگیم زندگی هر طور که باشه

                                 می  گذره
 
من و تو مسافریم تو این روزها مثل خورشید تو نگاه پنجره 

همه مون پشت نقاب صورتک همیشه از صبح تا شب قایم

                                 می شیم 
 
واسه پنهون کردن گریه هامون روی قلب و روح مون خط 

                                  می کشیم
 
اگه باز از روزگار دلت گرفت لحظه ها ثانیه ها ابری شدن

                             بیا با من بیا بامن!!! 

 

سلام خدمت دوستان پاک و معصوم و با احساس و غمگین
حالتون که  خوبه ؟ پس خدا رو شکر !
اول از همه تشکر می کنم از وبلاگ خمپاره همشهری گرامی به خاطر گذاشتن کد های قالب زیبا که باعث شد من از اون جا کد کش برم .

              توجه                                      تو جه 
                                  "اطلاعیه "
اونای که دنبال قالب خوب  برای وب شون میگردن بی معطلی برن به وبلاگ خمپاره .(حالا که تبلیغ شد واسشون ! 5 تومن وشد )

از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون تا نیم ساعت پیش اعصابم خیلی خرد بود نپرسین چرا؟چون نمی گم !شوخی کردم می گم

نیم ساعت پیش خبر مرگم مثلا داشتم آپدیت میکردم به سلامتی آخر اهای تایپ بودم که یهو زد و بر ق رفت منم هنوز چیزی ذخیره نکرده بودم چشمتون روز بد نبینه کم مونده بود با سر بکوبم به مانیتور کار دست خودم بدم آشکم در اومد .

حالا خیر سرم چند روز پیش تو روزنامه خونده بودم " امسال قطعی برق نخواهیم داشت " دیگه روز نامه ها هم دروغ تحویل آدم می دن

الان هم نمی دونین خونمون چه قد شلوغه یعنی خیلی خیلی شلوغه.

آخه خاله ها با دختر خاله ها و نوه ها و نتیجه هاشون پا شدن از گرگان اومدن خونه ما چرا ؟ چون فردا همگی عروسی دعوت دارن یکی نیست بگه آخه خانم باجی فردا عروسی دعوت دارین امروز چرا شال و کلاه کردین  الانم بچه دختر خالم پیشمه داره هول میده میگه پاشو می خوام کانتر بازی کنم (اونم با چه خشونتی )هی بهش می گم  برو بچه برو پیش مامانت تا نزدم نا کارت نکردم . انگار نه انگار شیطونه می گه همیچین از پنکه آویزونش کنم تا ...... (استغفرا لا ). نه خیر انگار این ورو جک رفتنی نیست گمونم خودم باید میدون و خالی کنم . خوب پس من تا می رم و بر می گردم و این زال زالک کانتر بازی کنه ! تو این فاصله شمام پاشین برین تلویز یون و روشن کنین یه چند تا پیام بازر گانی ببینین خسته گی در کنین برگردین تا اون موقع منم رسیدم پاشین !!!...................................................................

.........................................................................................

........................................................" یک ساعته بعد "

می بینی تو رو خدا ! طفلک از بس بازی کرده پشت کامپیوتر خوابش برده تا من این و ببرم سر جاش تو این فاصله شما هم پاشین یه استکان چایی واسه خودتون بریزین بیاین که کلی حرف باهاتون دارم پاشین !!!........................................((حسنی پاشو تو هم چای واسه خودت بریز پاشو )).........................................................

..............................................." ده دقیقه بعد "

خوب من اومدم آخییییییش حالا با خیال راحت بشینم حرف بزنم

خوب کجا بودیم ؟ (یادم رفت ) حسنی تو بگو کجا بودیم؟

حسنی :خانم اجازه ! خونه پسر شجاع بودیم تنبل تنبلا بودیم ....

آی بشین بابا اینم که همش حواسش پرته. آهاااااا یادم اومد داشتم می گفتم که اخرای تایپم بود که ادیسون (برق) رفت منم از اعصبانیت هی پشت ادیسون بد گفتم هی بد گفتم (ادیسون خیر نبینی. ادیسون خدا بگم چی کارت کنه .ادیسون ...) همچین که داشتم می گفتم ازتو حیاط صدای بابا رو شنیدم که به داداشم می گفت :پسر حالا برو فیوز و روشن کن .پا شدم رفتم دیدم ای داد بی داد نگو این دو تا بودن که برق و قطع کردن منو باش که کلی پشت سر اون  مر حومه حرف زدم خاک تو سرم وا وی لا

حسنی : خانم اجازه !وا وی لا- وا وی و لا -آفتاب نشی باز بری زیر ابرا مرغابی نشی بری ....

حسنی خفه شو دارم حرف می زنم .خلاصه یک دنیا شرمنده ادیسون شدیم اصلا بزارین برای اینکه از دلش در بیارم همین جا چند تا فاتحه براش بخونم تو این فاصله شما هم چایی تونو بخورین یخ کرد !

..........................................................................................

.................(فاتحه: بسم الله الرحمن الرحیم -الهی آمین )

خوب تموم شد .

می بینین تو رو خدا چه صدای قه قه و چه چه و به به از اون اتاق بلند شده حتما الان دارن کلی میخورن و می ریزن و می پاشن اون وقت منه گردن شکسته باید برم همه ریخت و پاش ها رو جمع کنم . 

بازم میگن ! هی سونا تو چرا لاغر مردنی هستی گوشت به پوست نداری

یکی نیست بگه با این همه کار که دور برم ریخته اگه کسی دیگه جای من بود حتما تا الان رفته بود اون دنیا !باز خوبه من زنده موندم

خوب تا این دختر خاله هام هورررررررررررررری نریختن تو اتاقم برم پیشه شون آخه نمی خوانم وبلاگمو ببینن شما که نمی دونین ! یک فضولی ان یک فضو لی ان نگو و نپرس !می ترسم بعد بر ن همه جا جار بزنن  اون وقت من شناسایی شم از مقامات بالا بیان منو به هیچ دلیل و جرم و جنایتی توقیف کنن همون طور که به هیچ دلیلی وای میستن دور فلکه موتور این ملت بد بخت  بیچاره  رو  تو قیف می کنن

یکی نیست بگه اخه مردم آزار ها از جون این زبون بسته ها چی می خواین .

خدا مر گم بده حالا با این حرف هایی که زدم دیگه جدی جدی گمونم بریزن تو خونمون با قل و زنجیر منو ببرن

پس تا نیومدن من برم قایم شم فعلا بای

......................................................................................

................به کسی نگفتم پشت درخت قایم میشم شمام نگین

حسنی :خانم اجازه ! بزار بگن زدیم به چاک بزار بگن ترسیدیم میریم یه جا غم نباشه بزار بگن بریدیم وقته فراره وقتشه در برییییییییییین .....

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 14:49 توسط .:. دختر خاله .:.