تبليغاتX
« اراجيــــــــــــــــــف دختـــرخاله » - تازه اولشه ...

 

به نام حضرت دوست که هر چه دار یم از اوست
نمی دونم چی شدش قسمت شد باز به میمنتی و مبارکی یه وب دیگه را بندازم آخه وب قبلیم شر یکی بود  به شر یکم گفتم من دیگه بزرگ شدم بزار یه  وب تنهایی داشته باشم اونم انگار از خداش بود گفت برو به جهنم  

دیگه چمدون ها رو بستم و از اون وب خدافظی  کردم و فعلا که اینجا پناهنده شدم تا ببینم بعدا  خدا چی می خواد شوخی کردم بابا یواشکی اومدم این جا وای خدا مرگم بده پسر خاله اگه بفهمه قلم پام و خرد می کنه یه بزن بزنیه لنگه نداره تو رو خدا یکی زنگ بزنه ۱۱۰ من جونم در خطره

                     

حالا که تا اینجا اومدم لاقل  بزار ین  یکم از خودم بگم . تا جایی که حافظه ام یاری میده و شناسنامم اثبات می کنه اسمم سونا هستش( البته سوئ تفاهم نشه با سونای استخر فرق فکوله )پشت این اسم معنا ی عمیقی نهفته است که اگه عمری باقی بود تو جلسات بعدی عارض خواهم شد
فامیلم هم ... اصلا بگذریم بهتره بین خو دمون بمونه یهو دیدی زد و یکی تون اشنا در اومد و ...
فرزند چندم خونه واده هستم اینم گمونم به شما ربطی نداشته باشد ولی قد انگشت های دسستون خواهر برادر دارم
از بچگی عاشق فیلم های هندی بودم اما حالا که بزرگ شدم و می فهمم چی به چیه نظرم عوض شده (خوب اون موقع ها بچه بودم و نفهم )
شهرمون هم که شهر نیست   من می گم منطقه ی محروم آخه نه جای تفریحی درست و حسابی داره نه ورزشی نه شغلی
بیچاره جوان های شهرمون از زور بیکاری وای میستن سر چهارا ها مراقبن خط های خیابون و باد نبره
اما  یکی دو  ماه پیش رئیس جمهور مملکت منت گذاشتن تشریف آوردندلتون بسوزه  کلی از شهرمون تعریف کرد البته فقط از آب و هواش ( یه قول های که داده حالا ما هم  توقع چندانی ندار یم راضی ایم به رضای خدا )

خوب از اصل مطلب دور نشیم داشتم می گفتم :
بعد اینکه دیپلم  گرفتم  یه شب ابری! یه جرقه ای تو آسمون  زد سیستم  تفکراتم پاک به هم ریخت طوری که تصمیم گرفتم دیگه در س و ادامه ندم آخه از یه طرف خداییش مغزم از اطلاعات علمی  داشت منفجر می شد از طرف دیگه هم گفتم این همه آدم درس خوندن   کجا رو گرفتن که من ...
دیگه تر جیح دادم بیشتر از این پیشرفت نکنم
اگه بگن یه خاطره از دوران مدرسه تعریف کن همیشه می گم :دبیر زیست مونو خیلی دوست داشتم  چرا ؟ چون هیچ وقت از من درس نمی پرسید آخه آشنا بود (خدا رحمتش کنه هنوزم در قید حیاته )
اما در عوض از ناظم مون نفرت قلبی داشتم یه بار به جرمه پوشیدن کفش پاشنه بلند منو با تیپا از مدرسه انداحت بیرون حالا باز خدا  رو شکر خونه عمو نزدیک مدرسه بود رفتم و مثل بچه آدم یه کفش کتونی پو شیدم و اومدم سر کلاس بچه ها زدن زیر خنده آخه کفشه پسرونه  بودش  و 2   -  3 شماره ای بزرگتر از پام(خوب چیه مگه! مال پسر عموم بودخوب)
یادش بخیر الان چند ساله که ازاون بچه ها خبری ندارم هر کس از اونا خبر داره با شماره تماس من یعنی 4 تا صفر تماس بگیره منو از نگرانی نجات بده تنها چیزی که می دونم از اون کلاس 33 نفری 4 نفرشون دانشگاه قبول شدن حالا  خدا می دونه سر بقیه چی اومده
فعلا شب ها گاهی وقت ها  از سر بیکاری می شینیم به درد دل 70 میلیون جمعیت گوش میدیم(چت)  زار زار اشک شوق می ریزیم

ولی به بعضی ها شون نمی شه اعتماد کرد من فقط به یه نفر اعتماد دارم اونم آرزوشه سر به تن من نباشه

اوه داشت یادم می رفت  یه خواهر زاده کو چولو دارم    که اگه یه روز نبینمش افسرده می شم  !
خواهرم  چون می دونه نمی زاره زیاد بهش نزدیک شم فکر می کنه قورتش می دم یکی نیست بگه دور از جون  مگه من گرگم !
الان هم یه شعر قشنگ اون پایین می خوام بزارم این و از یه جا کش رفتم  من هر چی رو که خوشم بیاد کش می رم
شوخی کردم بابا منو چه به این حرفهامن بچه با ادبیی ام  

می گی نه ! از مامانم بپرس

 

  دنیا مثل وب تو نداره          نه داره نه می تونه بیاره
دلا همه بیقراره عشقن    اما عشقه که واسه تو بیقراره
هیچکی مثل خودت نمی تونه نمی تونه وب تو بخونه
بگو بگو کدوم بیابونه  که من و به تو می تونه برسونه

 
خانم ها دست دست         آقایون رقص رقص

                                 ماشالا !

راستی اونای که می خوان وبلاگ شونو  لینک کنم به ترتیب قد وایستن

هی! گنده بگ مگه با تو نیستم گفتم به ترتیب قد !  برو ته صف

 

حالا قبل رفتن این چند خط شعر رو بنویسم

 

  گفته بودم اگه بر گردی دوباره غم میره از دل و تاریکی می میره


بعد از اون بی تو نشستن ها یه روزی دست های سردمو دست تو می گیره 

اومدی اما دیدم دست تو سرده گفتی اون روز ا دیگه بر نمی گرده


 گفته بودم اگه بر گردی میبینی روی این پنجره ها اسم تو مونده


قصه اومدنت باز منو تنها توی این تاریکی شب ها نشونده

 بی تو موندن لحظه جبر منه صبر ایوب زمان صبر منه


           خونه بی تو خونه نیست قبر منه

 

اینم تقدیم می کنم به خودم  

فعلا بای تا بعد.

 

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 20:17 توسط .:. دختر خاله .:.