تبليغاتX
« اراجيــــــــــــــــــف دختـــرخاله » - ببین کی اومده ...!

 

سلام

از قطره قطره اشک چشمانم و از آن چه که در قلبم می تپد و خون در رگهایم جاری می شود دسته گلی زیبا می سازم به نام سلام

(این سلام یه کم هندی بود جدی نگیرین !)


اول از همه ! از تون می خوام حتما حتما  یه سر برین به وبلاگ خلوت خیال آخه نمی دونین !!! تو یکی از پست هاش یه شعری سروده راجع به من و وبلاگم !   والا خیلی جالبه  خودم که خیلی سوپرایز شدم . دسش دردنکنه  فقط میتونم بگم   اجرش با امام رضا .

          توجه                                                      توجه 
                                 فوق العاده


یه سر برین به  خلوت خیال با خیالتون خلوت کنین !
بح بح  عجب تبلیغی کردم !
اصلا میگم چطوره  از فردا  تو هر پست وب بقیه رو هم  تبلیغ کنم  ؟
شیطونه می گه برم اسم وبلاگمو عوض کنم به جای (( اراجیف دختر خاله)) بزارم
(( ستاد تبلیغاتی دختر خاله )) رو سر درش هم بزرگ بنویسم : آی خونه دار آی بچه دار زنبیل و بردار و بیار وبلاگ نو اومد بازار


ببین تو رو خدا عجب مخلوقاتی هستن تا گفتم می خوام تبلیغاتی را بندازم همه صف کشیدن
متفرق شین پشیمون شدم منفرق شین !
(استغفرالا ) به حق چیزای ندیده !   صف نون وایی باز کردن واسم !


خوب از شوخی بگذریم حالات و احوالات شما  که ایشالا خوبه  ؟
ما هم خوبیم شکر خدا نفسی میاد میره  ! میاد میره
فقط نمی تونم امروز  زیاد حرف بزنم آخه گلوم گرفته ! صدام در نمیاد  دیشب نزدیک یک کیلو بستنی خوردم
امروز که پا شدم دیدم صدام نا پدید شده !
حالا یکی نیست بگه صدات گرفته ! دستت که نشکسته ! اینجا باید حرف تو با تایپ بگی نه با حنجره
(چون کسی نبود بگه دیگه خودم گفتم )
شما که نمی دونین من چه قد بستنی دوست دارم از گردویی گرفته تا چوبی  . بستنی چوبی رو با چوبش قورت می دم.
 (شوخی کردم  )
الان هم نمی دونین چه صدای دامبال دومبولی از خونه همسایه میادش  آخه عروسی دارن
همه رفتن علا من !
مامانم منو نبرد گفتش نمی خواد بیایی همه اونجا جشن و شادی کنن تو هم بشینی وره دل من هی سرفه کنی آبرومو ببری دیگه چفت در و محکم  بستن و رفتن
 والا صدای دامبال دومبول که میاد آدم بیشتر هوس میکنه بره عروسی (می خوام گریه کنم  )

خوب بسه یه دفعه سیل را میندازم .

حالا بزارین از دیشب براتون بگم دیشب که داشتم بستنی می خوردم بابا هم داشت روزنامه می خوندکه یهو چشمم تو روزنامه  به عکس جورج بوش  افتاد .همون جا بی مقدمه رفتم با مشت محکم زدم به عکسه !حالا طفلی بابا هاج و واج پرسید  این چه کار یه ؟گفتم مشت محکمی بود بر دهان امریکا !!! (جاتون خالی خندیدم ها )

بعدش داداشم اومد گفت چی شده بگین ما هم بخندیم بعد بابا تعریف کرد اونم که یخ ! به جای اینکه بخنده گفتش من دیگه واقعا شک دارم این دختره عقل تو کله اش باشه

از شما چه پنهون از وقتی این حرف زده خودمم به شک افتادم

حالا سر شام هم نزدیک بود یه سر برم اون دنیا

آخه داشتم می خوردم که یهو لقمه گیر کرد تو گلوم داشتم خفه می شدم(کم مونده بود بی دختر خاله شین )مامان به موقع به دادم رسید با دست محکم زد پشتم واه واه اونم چه زدنی ! ماشالا دست که نبود  بیل بود به جای لقمه دل و رودم پر ید بیرون گفتم موا چه خبره نا سلامتی آدمم مجسمه که نیستم اونم طلبکار میشه می گه اصلا خوبی به تو نیومده کاش میذاشتم همون جا خفه شی حیفه نون !

گفتم باشه معذرت حالا چرا می زنی !

آی چه قد حرف زدم شماها چه قد حرف از من می کشین نا سلامتی من مریض احوالم یه میلیون درجه تب دارم یه کم مراعات خوب چیزیه  . خوب بر ین بیشتر ازاین متصدی اوقات  من نشین می خوام استراحت کنم

 فعلا

به قول یکی از شاعرا که می گفت :اگر به سراغ من می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا  !   ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

منم به تقلید از اون می گم :اگر به سراغ من می آیید با آبمیوه و کمپوت بیایید مبادا ! دست خالی بیایید چی گفتم

 

یکی منوببره عروسی ...

 


 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 21:14 توسط .:. دختر خاله .:.