تبليغاتX
« اراجيــــــــــــــــــف دختـــرخاله » - یک هفته در میون ! یکشنبه ها !!!

 

سلام به دوست های تر گل و مرگل و  سر گل و سنبل و بلبل و هزار تا کوفت و زهره مار دیگه !
 شرمنده این سلام از نوع اصغر آقا جلا د !  قصاب محله مون بود .
حالا خودم یه سلام مخصوص دارم به دوستای  مهربون, نامهربون , کوچیک و بزرگ پیر و جوون !
حالتون خوبه ایشاالا ؟
با هوای گرم چطور ین ؟ حتما دیگه تا الان کولر ها رو روشن کردین ز یر هوای خنک دارین وبلاگ منو می خونین !
چه عجب نمردیم دیدیم  یه بار  هم که شده تو زندگی تون دارین کار مفید  انجام می دین ! پس مرحبا  احسنت باریکلا

 امروز یه تصمیم بزرگ گرفتم اگه گفتین چه تصمیمی ؟
آفرین تصمیم کبرا  ( کبرا کتابش را گم کرده بود )
شو خی کردم تصمیم گرفتم از این به بعد دیگه یک هفته در میون آپدیت کنم آخه یه خورده ز یاد کار دارم
حالا ببین گر یه و زاری هاشون از الان شروع شده ! بابا جان  باز من یه هفته در میون می خوام اپ کنم  بعضی ها هستن اصلا سال به سال هم آپ نمی کنن
پس  برین خدا رو شاکر باشین به  خاطر داشتن  همچین دختر خاله ای دو رکعت نماز شکر بخونین .
خوب حالا بریم سر اصل مطلب : این دفعه بر عکس پست های قبلی می خوام یه کم پیش تون ناله کنم گر یه کنم فغان کنم فتنه کنم (عجب قافیه ای شد )
امروز داغ دلم تازه شد رو زخم کهنه شدم یه گونی نمک پاشیدن

امروز صبح رفته بودم خونه عمو ! که ای کاش قلم پام می شکست نمی رفتم ای کاش به تیر غیب مبتلا می شدم  ای کاش ... (زبون تو گاز بگیر دختر برو سر اصل مطلب )
خلاصه تا پام و از در گذاشتم تو ! در جا نصفه سکته زدم آخه خاطرات گذشته زنده شد
حالا بپرسین چه خاطراتی ؟ اصلا مگه شماها فضولین به شماها چه ؟  حالا  گر یه نکن میگم
این عمو به خاطر نمره قبولی پسر عمو کوچیکه   براش یه سگ گرفته اونم چه سگی !
وقتی دیدمش یاد نازی از دست رفتم افتادم داغ دلم تازه شد. والا در زمان های قدیم یه سگ با وفایی داشتیم به اسم نازی صبح ها با صدای پارس دلنشین اون از خواب بیدار می شدیم  شب ها  هم با پارس اون به  خواب می رفتیم !  هر چه کرد اون همسایه نامرد کرد یه روز پا شد اومد گفت : این سگ شما  ناز نازی شما   آرامش و از ما گرفته آسایش نداریم صدای پارس کردنش محله رو گذاشته رو سرش ! بنداز ینش بیرون !

والا از یه طرف  اونم حق داشت اواخر نازی یه کم اعصاب  خرد میکرد آخه تا گنجشک میدید صداش در می اومد تا گر به رو دیوار میدید مثل جن دیده ها  پارس میکرد .منم گفتم نازی  ناز خاتون ! ببین چطور همه رو از دست خودت شاکی کردی دیگه هیچ کس نمی خوادت !دیگه صدات و در نیار باشه ؟ . اونم غصه اش گرفت ! یه روز غروب بی خبر از خونه قهر کرد رفت  دیگه بر نگشت !
من مونده بودم و خاطرات نازی والا همه جا کوچه به کوچه شهر به شهر دنبالش گشتم اما اثری ازش نبود
آخرش از رو نا چاری رفتم  آگهی دادم و نوشتم :


نازی جون بیا برگرد به خونه نازی مهربونم

 بیا ای نازنین دردت به جونم نازی همزبونم

 
بعد چند روز یه نفر اومد  گفتش من نازی شما رو دیدم داشت از

 فرود گاه مهر آباد خارج می شد یعنی رفت خارجه ! بعدش هم خبر اومد همون جا از درد غربت و نکبت تموم کرده ! نمی دونین چه قد دلم سوخت بعدش رفتم در غم عزیز از دست رفته شعر گفتم که بعدا کلی هم معروف شد .


                     " تقدیم به سگ باوفا نازی  "


       گل اومد بی وفایی یادم اومد نازی همدم من 
          بهار  آشنایی یادم اومد نازی همدم من
      چکید از شاخه بارون قطره قطره نازی همدم من 
         از اون اشک جدایی یادم امد نازی همدم من 

        نازی جون منو چشم انتظاری نازی همدم من

         فقط این مونده از تو یادگاری نازی همدم من


حالا هم خودتونو آماده کنین می خوام یه چیزی بگم ولی تو رو خدا  !جون هر کی که دوست دارین نزنین ها ؟ باشه ؟


این چیزایی که گفتم همش اراجیف بود یعنی اصلا نازی وجود ندار ه
ههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
هههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
یعنی چی ؟ یعنی همه تون سر کار بودین هههههههههههههه


ولی  عجب داستانی ساختم ها  همه تون تو کف موندین !
ولی خود تون هم خیلی ساده این دیگه !  تا هر کی حرفی می زنه زود باور می کنین
نکنین تا هر کی اومد یه حرفی زد باور نکنین اما این که گفتم پسر عمو سگ گرفته فقط اون تیکه شو  باور کنین !  آخه صبحی خودش زنگ زد گفتش بیا فکر هامونو رو هم بزاریم دو دو تا چهار تا کنیم یه اسمی براش پیدا کنیم  . منم سیصد ساله نوری فکر کردم تا به این نتیجه رسیدم که اسمش و بزار یم زومبه ! آخه خود پسر عمو هم خیلی شبیه سه گارو بود

 گفتم منم می شم داداش کایکو !

بابات هم حاکم بزرگ   دندون مصنوعی بابات هم علامت مخصوص حاکم بزرگ ! دیگه چی می خوای 
اونم قبول کرد منم برگشتم خونه .

راستی بچه ها  یه چیز دیگه ! من یه ننه ی خوشگلی دارم اسمش ننه عشقوله

 قربونش برم الهی ! سن و سالی ازش گذشته اما دلش از من و شماجوون تره
 آی این  ننه ی ما ! بلا   خیلی امروزی هستش . میگم یه وبلاگ هم داره ,
طفلک پا درد داره نمی تونه به همه سر بزنه شماها لطف کنین یه سر برین پیشش
هم حالش و بپرسین هم اگه خریدی مر یدی داشت واسش انجام بدین
آخه خوبیت نداره تا من و شما هستیم این همه راه رو پاشه بره بازار چه !
والا هم ثواب می برین هم دعای خیر یش همیشه پشت و پناهتون می شه !
پس ننه عشقول یادتون نره !

(آهااااااااای ننه ! ننه عشقول ! نن جون سماور و روشن کن گمونم امشب کلی مهمون داری )

خوب دیگه مزاحم نمی شم ولی موندم حیرون! من چه قد کم حرف میزنم  !

 خوب تا یک هفته در میونه دیگه درود و دو صد بدرود.

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 21:37 توسط .:. دختر خاله .:.