تبليغاتX
« اراجيــــــــــــــــــف دختـــرخاله » - خاطره ی غم انگیزه مادمازل !!!

 

سلام و صد سلام و صدو بیست سلام و دویست سلام
میگما حیفه این همه سلام نیست حرومه شما بشه ! همون یکیش از سرتونم زیاده

خوب احوال دوستای همیشگی !!خوبین . خوشین
ایشالا که به حق پنج تن ! ناخوشین
چه حال چه خبر ! تابستون خوش میگذره ؟!! واسه ما که بگی نگی خوش نمی گذره 
آخه تابستون که بیاد پشت سرش گرما میاد 
 حالا گرما هم که میاد ! پشت سرش پشه و شته و انواع حشره میاد
خلاصه مردم آزاری ها شروع میشه . نمونش همین چند دقیقه پیش که تو خواب خوش بودم یه چند تا  مگس اومدن  بالای سرم . گرگم به هوا بازی  کردن!  هی چرخیدن ! هی چرخیدن
سرم که گیج رفت  آنچنان  جیغی کشیدم ! که خودم از خودم ترسیدم    همون جا بود که از خواب پریدم ! بعدش با حشره کش به صورتشون سم پاشیدم ! الانم از بیخوابی نشستم آپیدم  !بعدش ...(آی بسه بابا حالا تا شب هی قافیه بساز )


خوب حالا یه چیزه مهم تر! اگه حواسه پنج گانه تون سر جاشه که گمون نکنم باید  به یاد داشته باشین امروز روز مادره ! اصلا ببینم واسه ماماناتون  کادو مادو تدارک دیدین یا نه!! نکنه مثل من خودتونو زدین به نفهمی و  انگار نه انگار !

 ماشاالا ! بزنم به تخته ! عجب فرزندان  بی خیالی داره این مرز و بوم .
بابا اینقد بی تفاوت نشینین همش سالی یه بار روزه مادره !
برین از خجالتش در بیاین .
منو نگاه نکن من اگه  بی خیال تر از همه ام. علت داره
آخه شکر خدا مادرم رفته شهرستان خونه خالم .  حالا خدا می دونه کی میادش!
خوشبختانه مراسم کادو بده  و کادو بگیر نداریم 
 ولی یادش بخیر همین پارسال! یه کادوی گرون قیمتی خریدم نگو و نپرس! هنوزم که هنوزه دارم قسط هاشو میدم .حالا اگه گفتین چه کادویی؟!! آفرین یه شاخه گل .
چیه خنده داره مگه ! همون یه شاخه رو هم کلی منت "دختر همسایه "رو کشیدم تا حاضر شد یکی بچینه بده بهم !  نمی دونین حیاط خونه شون پر از گل و گیاهه

چشم شو که دور دیدم خواستم یه شاخه دیگه رو ! کش برم که از شانسم دید بعد با یه کف گرگی و یه فیتیله پیچ ! آنچنان از حیاط پرتم کرد بیرون ! که تا خود خونه کله ملق اومدم همون موقع بود که پشت دست مو داغ کردم که دیگه چشم بد به مال مردم نداشته باشم.


آره ننه ! داشتم میگفتم که از روی نداری و بد بختی ! همون یه دونه شاخه رو غنیمت دیدیم ! آوردیم خونه! یه کم عطر زدیم! خوشبو کننده زدیم ! ادویه جات زدیم ! یه کم سس ریختیم ! بعدش گذاشتیم رو اجاق گاز ! غذا رو آماده کردیم
شوخی کردم گذاشتم  تو دست مامان ! حالا مثل همیشه حواسم پرت بود  تا خواستم بگم روز مادر مبارک . گفتم سال نو مبارک ! از شرمنده گی آب شدم رفتم تو زمین!
 یه چند ماهی همون جا مونده گار شدم گل بیچاره هم  از خجالت پر پر شد  آخرش  هم مثل هر سال مادرمون از هدیه روز مادر بی نصیب ماند .
اینم خاطره ی غم انگیز من 


بفرما تقدیم به اونایی که هی نشستن گفتن مادمازل خانم از درد و غم بنویس ! از درد و غم بنویس.
آخه درد و بلات بخوره تو سر بغل دستیت . قربونه اون چشای کج و کولت برم .
مگه شما خودت کم درد و غم داری !اون وقت منم  بیام ! به دردات اضافه کنم  که چی بشه !این همه غمو که نمی تونی رو دوشت تحمل کنی.


خدای نه کرده ! زبونم لال !یه وقت  قوز می گیری اون وقت با صد تا عمل زیبایی هم خوب نمیشی
اگه غلط گفتم ! بگو غلط گفتی .


فعلا  


دل من به رنگه خونه     یه دل شاد و جوونه (جوان)

نمی خواد تنها بمونه       از غم و غصه بخونه

بخونه ! بخووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونه

( باشه حالا چرا داد می زنی یواش تر! بچه خوابه  )

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 10:15 توسط .:. دختر خاله .:.